تبليغاتX
الکی!

الکی!

نظرات هچل هفت من در مورد زندگی هچل هفت در کشور هچل هفت!

اوباما یا مثل خاتمی اونقدر آدم ناتوان از نظر اجرایی است که آدم فضای بهم ریخته و بی نظم را آزاد باید در نظر بگیرد یا مثل احمدی نژاد همه چیز را خراب می کند!
بعضی ها آدمها همان کارهایی را انجام دادند که بعد از انتخاب خاتمی انجام دادند
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 16:1  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

اما حرفها را باد می برد، آمریکا همچنان پر قدرت و قدرت اول باقی می ماند (همانطور که مانده) و این ما هستیم که خودمان را احمق فرض کرده ایم!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:14  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

به نظر من حجاب یک موضوع کاملا شخصی هست. اما دلم می خواست خانم فراهانی به دو دلیل حجابش رو رعایت می کرد.
اول، احترام به آدمهایی که همیشه تو مصاحبه ها میگن فقط به عشق اونها زنده اند. قریب به اتفاق اونها (حتی اونهایی که در ظاهر با حجاب مخالفند) دوست دارند اون رو محجبه ببینند
دوم اینکه، با اینکار فراهانی خودش را مطابق با خواسته دیگران کرد و این یعنی اینکه ما در ایران بدبخت و بیچاره هستیم و من به شما پناه آوردم و ... که صد البته برای رشدش حتی در اونجا هم بسیار بسیار بد خواهد بود
البته از حق نگذریم، ایشان باز هم لخت نشده بودند و فقط موها و دستهایشان بیرون بود که ان شاء الله مشکلی نیست!
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:34  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

نیمه اول بازی ابومسلم و پرسپولیس یک چیز جالب داشته و آن هم اینکه هر 13 دقیقه یک گل زده شد! گل اول دقیقه 13، گل دوم دقیقه 26 و گل سوم دقیقه 39!!!!!
جالب نیست؟!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 8:15  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

عزیز من شما که برات 30 هزار تومن خیلی پوله، مگه مجبورت کردم چاخان بکنی بگی تا 2 میلیون حاضر بودی بدی و ال و بل و اینکه تو بزرگترین هاست ایرانی و .............
من مانده ام چرا افراد اینقدر چاخان هستند!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 19:54  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin


این عکس را گذاشتیم که بدانید ما زندم ایم!
حالا که فهمیدید ما زنده ایم، بدانید که ما عجب گیری کرده ایم! می خواستیم اول فقط بگوییم ما زنده ایم! بعد گفتیم برای اینکه ثابت شود ما زنده ایم! یک کمی هم بنویسیم، کمی که نوشتیم، دیدیم چیزی عجیب بر دل ما می سنگیند! نگاه کردیم دیدیدم، دنیای سیاست هم عجب دنیایی است! کثیف
یک روز اون پسره به اون سردبیره گیره می ده، بعد اون سردبیر میگه اون پسره جاسوسه! (اینها مال سالها پیشند) بعد چند سال بعدش، اون سر دبیره به اون وزیر می گیره که هی تو مدرک نداری! چرا می گیره؟ چونکه اون رئیس جمهوره اون وزیره رو آورده تا اون رئیس مجلسه را خیط کنه و توی اون انتخابات پیروز شه! حالا بماند، این پسره که باید طبیعتا با اون رئیس جمهوره بد باشه، خوب از آب در اومده! ولی با اون وزیره که همون رئیس جمهوره انتخاب کرده، بد شده، نتیجتا اون پسره از اون سر دبیره تعریف کرده!
این وسط اونی که ما باهاش حال می کنیم داره به همشون می خنده!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 12:27  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

فروش ویژه نوت بوک های DELL فقط 599 هزار تومان توسط شرکت فرایان با امکانات:
  • بلوتوث
  • وایرلس
  • وای فای
  • ویندوز ویستا
علاوه بر این شما می توانید دوربینهای حفاظتی و سیستمهای امنیتی فراهم شده توسط فرایان را نیز در این سایت ببینید:

سیستم های حفاظتی و دوربین های مدار بسته
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:55  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

همانطور که دادستان محرتم فرمودند، بین آن دکتر مددی داستان ما و آن دختر خانم خوشکل صیغه جاری شده، احتمالا ایشان تازه کارند وگرنه می دانستند حتی اگر پدر آن حانم خوشگله رضایت می داد، بازهم عقد با اجبار صحیح نیست!
خلاصه اگر صیغه خوندن بدون رضایت پدر موردی نداره، چرا پس اینقدر به دخترها و پسرها مردم می گیرند؟ خوب اونها هم که بعضا با رضایت خودشان، پدر، مادر و عمه و خاله و دایی و عمو و مادربزرگ و پدربزرگ و همه فک و فامیل صیغه رو جاری کردند. البته حتما با خاطر اینه که چون جاش درست نیست و تو خیابونه و مردم بی ناموس میشن بهشون گیر میدن دیگه.
وگرنه این ماشینهای نیروی انتظامی بیکار نیستند که به زندگی خصوصی مردم گیر بدن. اونا باید برن قاچاقچی ها و دزدای ناموس مردم رو بگیرن. اما اگر پسرا و دختر رعایت کنند و برن توی یه جای خلوت هرکاری که می خوتان رو انجام بدن، خیلی خوب میشه و اینا هم می تون به کاراشون برسن!
در پایان:
منم می خوام!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 10:38  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

سلا، آقا جان این که نمی شود، سریعا تکلیف ما را با خودت روشن کن! یعنی که چه شما به رئیس جمهور معرکه ما توپیدی که "آقاجان از رهبر نقل قول اشتباه نکن" مگر تو چکاره ای؟ رئیس جمهور نمی داند یا تو؟
تازشم مگه خود تو گزارش لحظه به لحظه از اعماق قلب رهبری نمی دادی؟ تازشم مگه تو، تو همون مطلبت بی اجازه از آقا قول مستقیم و غیر مستقیم نکردی؟ برو آقا جان برو به رئیس جمهور همه چیز فهم ما گیر نده. آقا نماینده امام زمانه، دور سرش هاله داره، شبا فقط 4 ساعت می خوابه، دهها ساله داره فکر می کنه چکار بکنه برای این ملت. تنها به همین دلیل که هیچ کاری نمی کنه، چونکه همش داره فکر می میکنه، خوب تو هم که بودی اگر فکر می کردی (که نمی کنی) وقت نداشتی کار دیگه انجام بدی.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 10:23  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

همه ما امام خمینی را می شناسیم، و همه مان ماندلا را.
اما واقعا می شناسیم؟
همه دنیا امروز ماندلا را به عنوان یک انسان صلحدوست می شناسند و کسی که همه را بخشید و امام را تقریبا برعکس در غرب می شناسند.
اما از طنز روزگار اینکه ماندلا به مبارزات مسلحانه اعتقاد داشت و گویا انجام می داده است، اما امام کلا مبارزه مسلحانه را تحریم کرده بود. فقط یکبار به لطایف الحیلی توانسته اند ازش به صورت غیر مستقیم اجازه عملیات مسلحانه را بگیرند! (دقیقا نمی دانم کجا این مطلب را خوانده ام)
نکته دیگر اینکه از خاطرات آقای هاشمی اینطور استنباط می شود که امام گویا چندان علاقه ای به حضور در حکومت نداشته است و تقریبا مجبور شده است. اما ماندلا رئیس جمهور شد. خوشبختانه به سرعت کنار کشید
بماند که تبلیغات چه که نمی کند!
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 10:28  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

آن روزی که این خبرنگار جسور (که البته شما می توانید بخوانید بی ادب) برنامه چراغ خاموش رفت توی آتلیه ها و به زور تا ته همه جا را البته به چشم برادر خواهری و پدر مادری دید، ما به همه گفتیم که "این رسمش نشاید" و گفتیم که این کار دردی را که نیست درمان نمی کند و گفتیم فقط یک نفر (از بانوان) ناراضی بود و غیرت به صدایش آمد (آنهم کم)
گفتیم سری را که درد نمی کند دستمال نمیبندند. اما کردند هر آنچه که کردند، رفتند، ریختند و همه را به همه نشان دادند تا شاید از نوامیس مردم دفاع کنند!
آنروزی که ما نظرات خیرخواهانه و منتقدانه خود را فرمودیم، افرادی از جامعه نسوان از ما دلگیر شدند و گفتند "خواندیم آنچه نوشته بودید و ... اما ما راضی نیستیم"
حال دیدید ما درست می فرمودیم؟ اگر ندیدید، ببینید!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:47  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

بعد از مدتها که به خاطر الطاف غیر مستقیم دولت، دچار قطعی اینترنت شدیم (و البته می دانید که در برابر قطعی برق چیزی نیست که!) آقای رئیس جمهور جوک جدیدی فرمودند و آنقدر ما در کف این جوک ماندیم که مجبور شدیم اینجا را به روز در آوریم، بخوانیدش
واقعا چرا کسی به هوش سرشار ایشان در زمینه زدن حرفهای بی سر و ته توجه نمی کند، حالا درست که ایران سرشار از این ذخایر است، اما این دلیل نمی شود که توانائیهای ایشان زیر سئوال برود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:33  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

حتما باید جالب باشد سالها از مردم بخواهی همه جور سختی را تحمل کنند (اینکه به زور بخواهی یا نه مسئله نیست)، همه جوره آنها را ساده (یا به عبارتی ..) فرض کنی و دروغ به هم ببافی، همه جوره از کمونیسم حمایت کنی، همه جوره همه دنیایی را که از تو پیشرفته ترند به سخره بگیری و خود را بالاتر و برتر بدانی، همه جوره امید روزهای بهتر بدهی، همه جوره مردم در فقر و فلاکت خود را به عنوان ثروتمندترین مردمان روی زمین معرفی کنی در حالی که به شدت سوء تغذیه دارند و بعد ناگهان؛
ناگهان وادهی! (یعنی اینکه بی خیال همه چیز شوی)
مرکز (به اصطلاح) تولید بمب اتمی را نابود کنی (اگر واقعا وجود داشته باشند)، و تمام مبلغی که می گیری، چیزی در حدود 1 میلیون بشکه نفت سنگین (نامرغوبترین نفت جهان) باشد! حدود 25% تولید روزانه نفت ایران تازه از بدترین نوعش!
--------------------------------------------------------------
کشور کره شمالی اینگونه شد!!!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 20:23  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

رسما اعلام می کنم اگر خبر هدیه 10 میلیونی شهرداری (و شخص شهردار یعنی قالیباف) به بازیکنان پرسپولیس و نیز هدیه 200 میلیونی وی به استقلال صحت داشته باشد (که به نظر اینطور است)، آنرا نا صحیح می دانم.
بدانید که نظر ما اینست!
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:2  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

وقتی یک خبری خیلی مهم باشد، یکبار خود خبر به همراه دهها خبر حاشیه ایش تهیه و منتشر می شوند، اما بی بی سی فارسی سه بار خبر "دستگیری یک ایرانی در هرات به جرم جاسوسی"را کار کرده است!
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:8  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

وزیر علوم انتشار فیلم غیر اخلاقی معاون دانشگاه زنجان را محکوم کرد اما هنوز عمل غیر اخلاقی او را نه!

قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دو خروس را ؟!؟!؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 20:34  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

وراجی و حرافی کار بسیار ساده ای است در کشور ما و خیلی هم رونق دارد!

یادتان هست چند روز پیش یکی از اساتید یکی از دانشگاهها به دختری گفته بود از چادرش در آزمایشگاه استفاده نکند؟ غیرت روزنامه کیهان، جمهوری اسلامی و .... را دیدید؟ دیدید چه صدایی راه انداختند؟ دیدید چگونه چیز طرف را پاره کردند؟ (هر چند که هیچ اتفاق خاصی نیفتاد! و اون فرد - که من چون چیزی از داستانش نمی دانم گناهش رو پاک نمی کنم - احتمالا جای سابق است!)

اما این روزنامه های غیرتمند و غیور در برابر تقاضای رابطه جنسی معاون دانشگاه زنجان طوری موضع گرفته اند که گویا از حق قانونی ایشان (!) دفاع می کنند!

بارالها! خودت بهتر می دونی که از دیروز که این خبر رو شنیدم و اون رو با بقیه خبرهایی که احتمالا به بارگاه تو هم رسیده اند، جمع کردم دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم.

-------------

این غیرت و همیتی هم که خیلی ها ازش دم می زنند تنها با یک جمله قالیباف می شود جمعش کرد و ریخت دور. یادتون هست اون زمانی که یکی از مداح ها به قالیباف توهین کرده بود، قالیباف توی وبلاگش چی نوشته بود؟ نوشته بود کسانی که توی جنگ تیر از کنار گوششون رد می شد، اینقدر ادعای جگر نداشتند که حالا برخی ها روی صندلی!

و باز اینکه دوستمان یا به قولی برخی از دوستانمان حاج باقر ضمن اینکه بارها گفته است بعضی از کسانی که جنگ رفتند و جنگیدند گاهی اوقات نمازشون یادشون می رفت (یعنی نمازخون نبودند!)، این را هم گفته است کسانی که حالا هی از "کم سعادتی شون برای حضور در جنگ" دم می زنند، اون موقع چطور فرار کرده بودند!

آیا غیرت یعنی وراجی؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 9:18  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

دیشب برنامه جدیدا جنجالی چراغ خاموش را دیدم.

خدمت دوستان چراغ خاموش عرض می کنم چه خوب می شود به جای اینکه آتلیه داران و تعمیرکاران وبایل را به صورت یک مجرم به همه مردم معرفی کنید، کمی فکر کنید.

دوستان عزیز شما بهتر از من می دانید به دلایل زیادی از جمله آشنایی عروس و داماد با فیلمبردار و نیز امکان پیگیری، علاوه بر جلوگیریهای قلبی افراد، معمولا فیلمی از آتلیه ها به بیرون درز نمی کند. علاوه بر این باز هم شما بهتر از من می دانید که خیلی از افراد به صورت غیر مستقیم این اجازه را به آتلیه داران می دهند تا از فیلم و عکسشان به عنوان نمونه کار استفاده کنند. حتی بعضی بسیار مشعوف خواهند شد اگر این فیلمها منتشر شود! و البته کسی که عروسی مختلط برگزار می کند مطمئنا ابائی از انتشار تصاویر آن ندارد. باز هم شما بهتر از من می دانید هیچکس (هر قدر هم که بی قید باشد) جلوی دوربین یا در حالی که می داند صدایش از رسانه پخش می شود نخواهد گفت "من اجازه دادم فیلم و عکس خصوصی ام منتشر شود".

بگذارید کمی درباره شیوه این برنامه توضیح بدهم، دوستان ابتدا به صورت دوربین مخفی وارد آتلیه می شوند و تقاضای نمونه کار می کنند، آتلیه نمونه کارهایش را نشان می دهد و سپس گزارشگر برنامه (در حالی که از مامور پلیس هم خود را محق تر در تفتیش محل کار مردم می داند) با دوربین وارد می شود و سعی می کند که همان پرسشهای همکار مخفی اش را بپرسد و البته سعی می کند جواب متناقض بشنود. سپس با اعلام اینکه آیا کسانی که عکس و فیلمشان را نشان دادی راضی هستند؟ با آنها تلفنی صحبت می کند و البته آنها هم به دلیل پخش از رسانه چیزی را می گویند که وی انتظار دارد. نمی دانم آیا سانسوری بوده است یا نه؟ اما می دانم که نفس پرسیدن (حتی بدون اعلام اینکه از رسانه پخش خواهد شد) باعث گرفتن موضع منفی خواهد شد.

در بخش بعدی هم که به موضوع تعمیرکاران موبایل می پرداخت، جالب توجه بود. قبول دارم که اغلب تعمیرکاران موبایل به جهت اقتضای سنشان دوست دارند ناخنکی به تصاویر شخصی مردم بزند و آنها را به دوستانشان نشان دهند. شاید هم به یکی دو تا از دوستان صمیمی شان هم بدهند. اما به جرات می توانم بگویم از این بخش هم انتشار خیلی کمی صورت می گیرد. باز هم به دلیل اینکه امکان پیگیری آن وجود دارد.

مورد دیگری هم در برنامه از تعمیرکاران و آتلیه داران پرسیده می شود و آن هم اینکه آیا برای سیستم خودشان رمز هم می گذارند؟ رمز متاسافنه کارآیی چندانی ندارد. چرا که اگر کسی به صورت فیزیکی به سیستم دسترسی داشته باشد، معمولا رمز را هم می پرسد (چرا که لازم دارد) اگر سیستم ها شبکه باشند (که اینطور نیستند) باز هم نداشتن رمز بسیار بهتر از داشتن رمزهای کوتاه مرسوم است (چرا که ویندوز به کاربران بدون رمز اجازه دسترسی از شبکه را نمی دهد).

اما مشکل اینها نیستند، مشکل اصلی همان چیزی است که وزیر کشور ماهها پیش بیان کرد و آن اینکه شهوت یک پسر ۱۵ ساله را چکار می توان کرد؟ چرا باید افرادی فیلمهایی از سونای ببینند که هیچ چیز در آن واضح نیست که لااقل اندکی جاذبه جنسی واقعی داشته باشد؟ آیا عبارتی جز "در کف بودن" را می توان پاسخ دانست؟ اگر پسر و دختر ایرانی خود را به انحا درست خالی کرده باشد، دیدن این فیلمها تنها یک همراهی ساده با دیگران خواهد بود.

منکر نمی شوم که افرادی هستند که "در دل مرض دارند" اما این افراد بسیار کم هستند بسیار کمتر از از آنکه پدیده ای را بتوانند فراگیر کنند

دوست داشتم در این برنامه مصاحبه با کسانی را ببینم که از فعالیتهای جنسی خود و همسرشان یا دوست دخترشان فیلم تهیه می کنند که چرا این کار را می کنند؟

دوستان عزیز در برنامه چراغ خاموش، چند هفته پیش برنامه ای در مورد استخدام منشی داشتید. به عرض شما می رسانم، وقتی کسی به عنوان کار برای منشی گری به شرکتی زنگ می زند و می گوید "می تونم اونجا راحت باشم؟" یعنی چی؟ می دانید بیان این مسئله از سوی یک خانم (کار نداریم که دختر است یا زن) چه معنی دارد؟ یک دختر عفیف در عمرش این حرف حتی به همسرش هم نمی زند چه رسد به مردی که برای اولین بار پای تلفن صدایش را شنیده! من اگر رئیس این شرکت باشم اصلا ایشان را به شرکت راه نمی دهم. اگر هم در دل مرضی داشته باشم، همان کاری را می کنم که ایشان کرد "دعوت به خانه شخصی!" برای اینکه ایشان راحت تر باشند!! و باز اگر همان خانم به این خانه رفت یعنی ............................

مورد دیگر اینکه، اگر دختری مشکل نداشته باشد، با رانندگان وسط خیابان که کاملا معلوم هست به دنبال چه هستند، "کل کل" نمی کند. منکر مزاحمت خیابانی نیستم، اما این کار دلیلی بر اثبات آن نیست. مزاحمت خیابانی هم باید علاوه بر راه حال انتظامی، به طریق فرهنگی حل شود. اما ....

به نظر من شما لازم نیست مچ گیری کنید، جامعه پر است از این تضادها. نمی دانم ما چرا از امام علی (به تعبیر امام خمینی درباره منافقین) مسلمانتر شده ایم و حلال خدا را حرام کرده ایم؟ خدا یک چیزی می دانست که صیغه را برای انسانها حلال کرد. وقتی این عمل می تواند ضمن جلوگیری از مفسده های فراوان، یک عملی را اکنون با خطرات فراوان (بهداشتی، روحی و حقوقی از باب تولد فرزند) را قانونی کند، حریم ها و حقوق افراد را حفظ کند، چرا از آن استفاده نکنیم.

در پایان یک نکته دیگر هم لازم است بگویم و آن اینکه نمی دانم چرا در برابر اینگونه برنامه های شما موضع می گیرم. شاید به خاطر حمایت از طرح ارتقای امنیت اجتماعی(!) است. طرحی که با  از بین بردن امنیت اجتماعی، می خواهد آنرا ارتقا دهد. نتیجه اش این می شود که سردار زارعی را آنطور می گیرند و معاون دانشگاه زنجان را اینطور:

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:27  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

همیشه کسانی که کلاس تعطیل می کنند، در کلاس تعطیل شده، حاضر می زنند!
همیشه کسانی که شما را از رفتن پیش استاد برای گرفتن نمره منع می کنند، خودشان 3-4 نمره ای از استاد می گیرند
همیشه کسانی که از حقوق کارمندی می نالند، زندگی خوبی دارند
همیشه کسانی که از اوضاع کار و بار می نالند، وضع خوبی دارند
همیشه کسانی که ..................
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 8:23  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

تصمیم گرفتم با توجه به اینکه حجم زیادی از خاطراتم در اتوبوس و درباره مسائل اتوبوس رخ می دهد، از این پس آنها را به تدریج و به صورت بسیار خلاصه تحت عنوان خاطرات اتوبوسی بنویسم.
------------------------------
تصور کنید حالتی را که یک صندلی خالی شده است و مثل همیشه دو نفر دارند، به هم برای نشستن تعارف می کنند. خب این حالت برای من چند روز پیش صبح به وجود آمد، اما من هیچکدام از طرفین تعارف نبودم! بلکه کسی بودم که زدم تو ذوق تعارف کنندگان و در حالی که هنوز داشتند تعارف می کردند، روی صندلی خالی مانده نشستم تا از نعمات خدا کمال استفاده را ببرم.
دلم به حال اون دو نفری که از این حرکت، هاج و واج داشتند من را نگاه می کردند سوخت! اما چه کنیم دیگه!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:29  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

همه می دونن که بازار مشکن چه بلبشویی شده و چه پولهایی که از آن در آورده نمی شود.
همه می دونن که تقریبا هر مغازه ای که تعطیل میشه جاش چهار صندلی می ذارند و میشه بنگاه
اما...
اما چند روز پیش (14 خرداد) یکی از بنگاههای جدیدالتاسیس را دیدم که جمع کرده و بقالی بغلش داره به اون مغازه اسباب کشی می کند. اینقدر دیدن این صحنه برام جالب بود که سریعا خبر را به عنوان یکی از عجیب خبرهای ممکن منتقل کردم، اما چند روز بعد دیدم که هر دو مغازه یعنی بنگاه و بقالی به جای سابق خود برگشته اند،
موضوع از این قرار بوده که با استفاده از فرصت تعطیلات، وسایل بقالی برای چند روز اومده توی بنگاه تا یک سری تعمیرات انجام شود! و بعد برگردد سرجاش!
راستش بعد از اون واقعه همیشه به بابام میگم که حتی بقالی ارزون فروش کوچه آقای احمدی نژاد هم تعطیل کرده و جاش بنگاه راه افتاده که بالاخره ایشون تورم رو باور کرده است!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:25  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

با استفاده از تعطیلات چند روزه گذشته، بالاخره کتاب پیام کوتاه یا همان کتاپک افتتاح شد.
البته هنوز خیلی از قفسمتهاش راه نیفتاده ولی خوبه.

دیدن کتاب پیام کوتاه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:12  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

تو خودت بهتر می دونی چرا اینو دارم می گم!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:9  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

تضادی دیگر و اینبار نه بین تیم قطبی و پرسپولیس، بلکه بین تیم ملی و تیم دائی
فدراسیون فوتبال که با دخالتهای خیرخواهانه ولی بدردناخور فیفا و طی یک فضاحت تاریخی، به آقای کفاشیان رسید فقط کمی بدتر از دوران سابق (دادکان) در انتخاب سرمربی عمل کرد و علی دائی، مغرورترین و بی سوادترین فرد ممکن را به عنوان سرمربی انتخاب کرد. کسی که تنها چند روز قبل به صراحت، داشتن لابی را شرط مربیگری تیم ملی دانسته بود.
غرور برای مربی چیز خوبی است، اما به شرطی که دانش مربیگری را داشته باشد، به شرطی که فرد بر غرورش مسلط باشد و نه غرور بر فرد. متاسفانه دائی حالت دوم را دارد.
قبول دارم که مهدوی کیا، علی کریمی و هاشمیان، دیگر کمی پیر شده اند، اما هنوز به سن دائی نرسیده اند!
بنابراین کنار گذاشتن آنها همانطور که بر همگان واضح است، نه دلایل فنی که به همان دلیل غرور کاذب است
حالا من گیر کرده ام بین اینکه تیم ملی ببرد یا تیم دائی ببازد، شخصا علاقه داشتم کسی در حد و اندازه های تیم ملی، مربی آن شود مثلا قطبی، یا حتی فیروز کریمی نه دائی که ........
بماند
اگر چه دوست دارم تیم ملی ببرد اما برد تیم ملی ضعفهای مفرط دائی و فدراسیون را می پوشاند، کاری که در زمان برانکو شد. و البته بهانه ای می شود برای کوبیدن مخالفان (و نه انتقاد از مخالفان!)
به هر حال این تیم، چندان ملی نیست چرا که بیشتر شبیه سایپا است و ایکاش از تیم چهارم هم حداقل یک بازیکن می بود تیمی که قهرمان نیم فصل دوم بود

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 10:46  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

چند روز قبل دادگاه قانون اساسی ترکیه مصوبه مجلس مبنی بر تغییر قانون اساسی را بی اعتبار دانست و نتیجتا دوباره برداشتن حجاب در دانشگاه های ترکیه اجباری شد.
خبرگزاری فارس هم تیتر "حجاب برای همیشه در ترکیه ممنوع شد" را انتخاب کرد که با اعتراض وبلاگ اخبار ترکیه مواجه شده است که نه اینطوری نیست.
البته من برداشتی که از تیتر فارس کردم نه برداشتی بود که ایشان کرده بودند که به معنای "اجبار دائمی در نداشتن حجاب در دانشگاههای ترکیه است"
البته این موضوع دو جنبه دارد. جنبه اول اینکه من واقعا نمی دانم کدام مصوبه لغو شده است. چرا که مدتی قبل به دادگاه به خاطر بخشنامه وزیر مربوطه قبل از ثبت قانون شکایت شده بود یا اینکه کل قانون لغو شده است؟
مورد اول چیز مهمی نیست چرا که با امضای قانون همه چیز به روال مورد نظر (یعنی آزادی پوشش) بر می گردد. اما اگر مورد دوم اتفاق افتاده باشد، باز دو حالت دارد: آیا این تصمیم قابل رفع است. مثلا قانون ترکیه سازوکاری شبیه "مجمع تشخیص مصلحت نظام" دارد یا نه؟ که بتوان این مصوبه را طور دیگری تصویب کرد؟ یا اینکه خیر امکان پذیر نیست؟
تحربه نشان داده است در برابر خیل مردم نمی توان ایستاد و اگر هم بایستی از بین خواهی رفت. بنابراین اگر این موضوع برای مردم حیاتی باشد (که احیانا هم هست)، و به شیوه های قانونی امکان دستیابی به آن موجود نباشد، احیانا یا قانون دور زده خواهد شد (همانند اکنون و با استفاده از کلاه گیس) و یا اینکه قانون از جا کنده خواهد شد. البته منظورم انقلاب نیست، چیزی شبیه حالتی که برای انتخاب رئیس جمهور به وقوع پیوست
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 10:31  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

صراحت لهجه و ادب، دو خصیصه به ظاهر غیر قابل جمع هستند که من تا به حال در سه نفر دیده ام. هر سه این نفرات در یک چیز مشترک هستند و آن، حضور در آمریکا در دوران نوجوانی در عین ایرانی بودن است!
نفر اول را شاید شما هم بشناسید، افشین قطبی! اما دو نفر بعدی دو برادرند که احتمالا شما نمی شناسید. سنشان تقریبا اندازه قطبی هست، اولین سالهای بعد از چهل را می گذرانند. نفر اولشان محمدرضا اسمش است و اسم نفر دوم را نمی دانم. اما نام خانوادگی هر دو اکبرزاده است، و هر دو در دانشکده مهندسی فردوسی در دو گروه متفاوت برق (و جدیدا کامپیوتر) و مکانیک استاد هستند
البته خصوصیات دیگری هم بین این سه نفر مشترک هست. یکی از آنها علاقه به فرهنگ ایرانی است. علاوه بر ان نظم هم هست!
برای دیدن اطلاعات یکی از دو برادر این پیوند زیر استفاده کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:31  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin


من یک طرفدار چند آتشه ابومسلم هستم. اما علاوه بر این دلیل، به خاطر غرور بیخود و بی جهت تیمهای پرسپولیس و استقلال، همیشه دوست داشته ام این تیمها ببازند
اما در لیگی که گذشت همیشه دچار یک تضاد بودم. اگرچه دلم می خواست پرسپولیس ببازد اما دلم می خواست قطبی ببرد! برد قطبی به معنای نباختن پرسپولیس و باخت پرسپولیس به معنای نبردن قطبی بود
از قطبی خیلی خوشم آمد، نه از لحاظ فنی که از لحاظ اخلاقی، کسی که به اندازه ما فارسی بلد نیست، اما هزاران بار بهتر از من مودب است، مشکلات را می پذیرد، در عین احترام به همه حداقل در محضر افکار عمومی، با بی نظمی برخورد می کند. صریح است. اگر بخواهد چیزی را بگوید می گوید و اگر نخواهد، بدون ناراحت کردن، آن را نخواهد گفت.
من کار ندارم پدرش چه کاره بوده یا نه (که حتی اگر در دستگاه پهلوی هم بوده چیز عجیبی نیست) اما از خودش و منش اخلاقی اش خوشم می آید
می دانم که بدترین جفاهای طول عمرش را در این تقریبا یک سال متحمل شده است. از تغییر مربی تیم ملی تنها در عرض چند دقیقه، از توهین هواداران این یا آن، از دروغهای شاخدار روزنامه ها و مجلات، از بی نظمی و طلبکاری برخی از بازیکنان و ...
کافیست مقایسه کنید ایشان را با علی دائی که تنها چند ساعت ذخیره بایرن مونیخ بوده! بماند
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:12  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

با توجه به اینکه رئیس جمهور جدید لبنان از احمدی نژاد دعوت کرده و اینکه ایشان هم حاضر نیست هیچ تریبونی را از دست بدهد و نیز اینکه بسیار بابرنامه (!) عمل می کند، الان در راه لبنان است!
----------
برای اینکه نیم ساعت زودتر رسیدن محل کار را یک جوری تلف کنی، باید چرند و پرند بنویسی دیگه!
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 7:51  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

همیشه چندین مطلب در ذهنم دارم که بنویسم اما تا بلاگفا را باز می کنم و نگاهی به ذهنم می کنم، می بینم خالیست!
اما یک مورد هست و آن اینکه متاسفم برای کسانی که وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه، سایت برنامه نود و احتمالا دهها سایت دیگر را در این مدتی که من چیزی ننوشته ام، فیلتر نموده اند
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 7:46  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin

جدیدترین فرمایش آقای علی آبادی!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 8:37  توسط حسن بهزادیان  |  Balatarin